زندگی نامه امام حسین (ع)
امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیه السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد/758) از سال سوم ( کافی 4638) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد / 198) دیده به جهان گشود . کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقبهایشان رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید آمده است ( کشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. ( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .( کافی 461/1 و 462 امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدتهای امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت . خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد . ( مروج الذهب 36/3 و 37 ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد . وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند. آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد ( تراثنا ش 164/10 چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق میگسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بیعت نکنند . و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره . مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا میگساری می کردند .
و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . ( مروج الذهب 77/3 و 78
امام حسین علیه السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد . ( ارشاد / 201
آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود : حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و غیره
امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید . ( ارشاد / 202
* * *
چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند نامه های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند . آنان نوشتند : ما در انتظار تو با کسی بیعت نکرده ایم و در راه تو آماده جانبازی هستیم و بخاطر تو در نماز جمعه و جماعت دیگران حاضر نمی شویم . امام حسین علیه السلام در پاسخ به درخواستهای مردم کوفه مسلم بن عقیل را در نیمه ماه مبارک رمضان به جانب کوفه روانه کرد . و به او گفت : نزد مردم کوفه برو . اگر آنچه نوشته اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم . مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 کسب و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند . وی این مطلب را به امام حسین علیه السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . اخبار کوفه به یزید رسید . وی در اولین عکس العمل نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل و بجای او عبید الله بن زیاد را نصب کرد ( مروج الذهب 66/3 ) و به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را به قتل برساند . ( تاریخ طبری 258/4 ) و از طرفی مزدوران خود را بسیج کرد تا امام حسین علیه السلام را در شهر مکه غافلگیر کرده ازمیان بردارد چون امام علیه السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت از سر حفظ حرمت و قداست بیت الله الحرام مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم ذی حجه از سال 60 هجری مکه را به قصد عراق وداع گفت . ابن عباس بعد از واقعه کربلا در نامه اش به یزید می نویسد : هرگز فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد کردی و آن گاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافلگیر او را بکشند . سپس او را از حرم خدا به کوفه راندی وترسان و نگران از مکه بیرون شد با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت میگزید و خونریزی در آن را روا می شمرد از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می شد. لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را که تو بزرگ نشمردی از آنجا که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند. عبید الله با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و پناه دهنده او هانی بن عروه را در کوفه به طرز دلخراشی به شهادت رساند . ( تاریخ طبری 300/4 ) و از آنجا که می دانست امام حسین علیه السلام رو به شهر کوفه می آید سپاهی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی برای زیر نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسیه گسیل کرد . حربن یزید در محلی به نام شراف با امام حسین علیه السلام روبرو شد و سخنانی بینشان رد و بدل گردید. آن حضرت نامه های اهل کوفه را که دو خرجین بود به حربن یزید عرضه کرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنکه به روز دوم محرم سال 61 هجری به ناحیه نینوا وارد شد
در این زمین بود که ابن زیاد در رسید و نامه ای به حربن یزید تسلیم کرد . متن نامه این بود : آن گاه که این نامه تو را رسد و فرستاده ما پیش تو آید بر حسین سخت گیر و او را در بیابانی فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب
حربن یزید در اجرای دستور ابن زیاد کاروان امام حسین علیه السلام را در نقطه ای به نام کربلا متوقف کرد . فردای آن روز عمر بن سعد فرستاده عبید الله بن زیاد نیز با چهار هزار جنگجو وارد شد . شایان گفتن است که حربن یزید پیش از شهادت امام حسین علیه السلام از کرده خود اظهار پشیمانی و توبه کرد و در جرگه یاران آن حضرت به درجه رفیع شهادت نائل آمد . عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسینی به آب دسترسی نداشته باشد. ( تاریخ طبری 311/4 و 312 ) و روز نهم محرم تاسوعا امام حسین علیه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن یقین کرد که دیگر برای آن حضرت یاوری نخواهد آمد . عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گردید
امام حسین علیه السلام چون تحرکات دشمن را بدید برادرش عباس بن علی علیهما السلام را فرمود : سوارشو - جانم به فدایت ای برادر - تا آنان را دیدار کنی و بگویی : شما را چیست و چه در سر دارید ؟! و غیره
حضرت عباس علیه السلام با آنان به مذاکره پرداخت و آنان پذیرفتند که حمله را تا فردا به تعویض اندازند . سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسید
عمربن سعد با سی هزار جنگجو حمله را آغاز کرد . ( امالی الصدوق / 101 و 374 ) و سپاه امام حسین که 32 سواره و 40 پیاده بودند ( کامل ابن اثیر 560/2 ) مردانه در برابر حملات ایستادند و شجاعانه جنگیدند و کشتند و کشته شدند . هر کس از یاران آن حضرت شهادت می یافت جای خالیش پیدا بود ولی سربازی که از سپاه یزید بر خاک می افتاد سربازی دیگر جایش را می گرفت
جنگ همچنان به راه خود ادامه می داد تا بدانجا که اصحاب امام حسین علیه السلام همگی کشته شدند . در این هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسید . اولین کس از آنان که پای در میدان گذارد پسر مهترش علی اکبر بود. ( تاریخ طبری 341/4 ) و به دنبال او دیگر کسان امام حسین علیه السلام از جمله فرزندان امام علی و امام حسن علیهما السلام و جعفر طیار و عقیل به میدان رفتند و پس از رزمی دلاورانه شهد شهادت به کام ریختند . و عباس بن علی علیهما السلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خویش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستی خویش را فدای حسین علیه السلام ساخت
حساسترین لحظه عاشورا آن هنگام بود که عزیز زهرا و جگر گوشه مصطفی بی یار و یاور باقی ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و غیره
حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود می گوید : به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد . . . خدا پیش از او و پس از او کسی را همانندش ندیدم . وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او همچون بزغالگان از حمله گرگ فراری می شدند
همو اضافه می کند : به خدا در این حال بود که زینب دختر فاطمه به طرف آن حضرت آمد . . . در این وقت عمر بن سعد نزدیک حسین رسید . زینب به او گفت : آیا ابو عبدالله کشته می شود و تو نگاه می کنی !؟
گوید : گویی اشکهای عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود . وروی از زینب بگردانید . . . ( تاریخ طبری 245/4
برای امام حسین علیه السلام شش ( ارشاد / 253 ) یا نه ( تاریخ اهل البیت / 102 ) یا ده ( کشف الغمه 250/2 ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علی اکبر و عبدالله شیر خوار ( علی اصغر ) در کنار پدر به شهادت رسیدند و امام سجاد علیه السلام پیشوای چهارم شیعیان گردید

تربيت صحيح فرزندان از ضرورىترين وظايف والدين به شمارمىآيد. انجام دادن اين وظيفه مهم، حساس و ظريف بدون تكيهبرديدگاههاى صاحب نظران آگاه و مطمئن ممكن نيست. ما معتقديم كهمعصومان(عليهم السلام)در همه ابعاد هدايتى و تربيتى الگوهايىكامل و مطمئن به شمار مىآيند و تكيه برديدگاهها و رفتارهاىتربيتى آنان در مسير تحقق وظيفه خطير تربيت فرزندان، بهترين رهتوشه است. معصومان( عليهم السلام)همه نور واحد بوده، هدف مشتركداشتند; ولى به اقتضاى گوناگونى موقعيتها در سيره تربيتى آنانديدگاهها و رفتارهاى تربيتى گوناگون به چشم مىخورد. كنارهمنهادن مجموعه ديدگاهها و رفتارهاى تربيتى آنان الگويى كامل ازنظام تربيتى اسلام عرضه مىكند.
در ميان معصومان(عليهمالسلام)امام حسين(ع)از موقعيت ويژهاى برخوردار است و اين موقعيتبه زندگى و سيره تربيتى آن حضرت برجستگى خاصى بخشيده است.
اين مقاله برآن است تا نكاتى از سيره تربيتى آن حضرت را دردو بخش ارائه كند. بخش اول برخى نكات تربيتى است كه تا پيش از حادثه كربلا تحققيافته و به ما رسيده است و بخش دوم نگاهى مستقل به حادثه عظيمكربلا و بيان نكات تربيتى آن.
ذكر اين نكته مفيد مىنمايد كه ازبخش پايانى عمر شريف حضرت يعنى زمان تحقق حادثه كربلا نكاتتربيتى بيشترى در دسترس داريم. سبب اين امر دو چيز مىتواندباشد:
نخست آنكه حادثه كربلا به خاطر بىنظير بودن آن بيش ازسايرحوادث موردتوجه سيره نويسان و مورخان واقع گرديد وبنابراين، اسناد بيشترى از آن در دسترس است كه مىتوان از لابلاىآن نكات تربيتى بيشترى كشف كرد; و ديگر آنكه در اين مقطع ازعمر شريف حضرت، فرزندان و اهلبيت او به طور مستقيم همراهشبودند و در نتيجه زمينه بروز نكات تربيتى بيشترى فراهم بودهاست; و شايد اين امر، يكى از اسرار پاى فشارى امام بر حضوراهلبيت در كربلا بوده است.
از اين رو، شايسته است پژوهشگرانعرصه تربيت اسلامى فرصت را غنيمتشمرده، حادثه كربلا را باتوجهىعميقتر از منظر تربيتبنگرند ونكات تربيتى سودمندى را از آناستخراج كنند.
بخش اول
زمينه سازى تربيت
در مكتب اهلبيت(عليهم السلام)نه تنها تربيت فرزندان از لحظهتولد مورد توجه بوده بلكه به زمينههاى تربيت و شرايط قبل ازتولد و بلكه حتى قبل از انعقاد نطفه نيز توجه خاص شده است. ازاين رو در روايات معصومان(عليهم السلام) زمينهها و شرايط مطلوبو نامطلوب انعقاد نطفه بيان گرديد.
از جمله اين نكات پرهيزكردن از همبسترى در شبى است كه انسان قصد مسافرت دارد. امامحسين(ع)خطاب به اصحابش فرمود:
«اجتنبوا الغشيان فىالليله التى تريدون فيها السفر فان منفعل ذالك ثم رزق ولدا كان احولا»
از همبستر شدن با همسرانتان در شبى كه قصد مسافرت داريدبپرهيزيد; (زيرا)اگر در اثر آن فرزندى روزى شود احول(لوچ)خواهدبود.» (1)
اظهار محبتبه فرزندان
محبتبه فرزندان امرى درونى است كه خداوند آن را در دلوالدين به وديعت نهاده است. اما آنچه در اين ميان مهم مىنمايدو آثار تربيتى در پى دارد ابراز آن است. اين امرى اختيارى استو والدين و مربيان مىتوانند در پرتو آن زمينه تربيت صحيح رافراهم آورند.
چه بسيارند والدينى كه در برابر فرزندان خود محبت فراواندارند اما آن را ابراز نمىكنند در حالى كه محبت وقتى سازنده وتاثير گذار خواهد بود كه فرد مورد محبت از آن آگاهى يابد.امام حسين(ع)به عنوان الگوى تربيتى مطمئن و كامل محبتبهفرزندان را از نيازهاى ضرورى آنان دانسته، در قالبهاى گوناگونبه ابراز آن مىپرداخت.
گاه با در آغوش گرفتن و به سينهچسبانيدن خردسالان، زمانى با بوسيدن آنان و گاه با به زبانآوردن كلمات شيرين و محبتآميز.
عبيدالله بن عتبه چنين مىگويد: «كنت عندالحسين بن على(عليهماالسلام)اذ دخل على بن الحسينالاصغر فدعاه الحسين(ع)و ضمه اليه ضما و قبل مابين عينيه ثمقال: بابىانت اطيب ريحك و احسن خلقك...» (2)
«نزد حسين بن على(ع)بودم كه على بن حسين(ع)وارد شد. حسين(ع)(امام سجاد(ع))او را صدا زد، در آغوش گرفت و به سينهچسبانيد، ميان دو چشمش را بوسيد و سپس فرمود: پدرم به فدايتباد، چقدر خوشبو و زيبايى!»
تشويق فرزندان در برابر كار خوب آنان
يكى از شيوههاى تربيتى مورد اتفاق صاحب نظران عرصه تعليم وتربيت، شيوه كارآمد تشويق است. تشويق به جا و متناسب با فعاليتانجام شده، به ايجاد انگيزه در فرد منجر شده، به تكرار و تقويترفتار مىانجامد.چه بسا فرزندان از ارزش و اعتبار صفات مثبتخود آگاهىنداشته، در نتيجه به شخصيتحقيقى و توانمنديهاى ثبتخويشپىنبرده، خود را در مقايسه با ديگران ناچيز به شمار آورند. ازاين رو والدين و مربيان بايد ويژگيهاى مثبت فرزندان را كشف وبرجسته سازند; مورد ستايش و تشويق قرار دهند. در فرهنگ اسلامىكه تربيت دينى و اخلاقى فرزندان در كانون توجه است.
برتشويقفرزندان هنگام بروز رفتارهاى دينى و برجسته كردن صفات اخلاقى ومعنوى آنان بسيار تاكيد شده است. امام سجاد(ع)فرمود: من بهبيمارى شديدى مبتلا شدم. پدرم بربالينم آمد و فرمود:
ماتشتهى؟ فقلت: اشتهى ان اكون ممن لااقترح (3) على الله ربىمايدبرهلى، فقال لى: احسنت ضاهيت ابراهيم الخليل صلوات الله عليه حيث قالجبرئيل(ع): هل من حاجه؟ فقال: لا اقترح على ربى بل حسبىالله و نعم الوكيل.» (4)
چه خواستهاى دارى؟ عرض كردم: دوست دارم از كسانى باشم كهدرباره آنچه خداوند برايم تدبير كرده، نپرسم؟ پدرم در مقابلاين جمله به من آفرين گفت و فرمود: تو مانند ابراهيم خليلى; بههنگام گرفتارى جبرئيل نزدش آمد و پرسيد: از ما كمك مىخواهى؟ اودر جواب فرمود:(درباره آنچه پيش آمده)از خداوند سؤال نمىكنم. خداوند مرا كافى است و او بهترين وكيل است.
در اين حديث ملاحظه مىشود كهامام حسين(ع)در مقابل پاسخ عارفانه و دلنشين فرزندش كهبراساس ظاهر حديث، سن و سال چندانى هم نداشت. جمله «احسنت»را به كار برد و او را به «ابراهيم خليل» تشبيه كرد.
اهميت آموزشهاى دينى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربيان
در اسلام دانش آموزى مورد اهتمام شديد بوده و رهبران دينىپيروان خود را به آموزش و اندوختن دانش، به ويژه معارف دينى،تشويق كردهاند.
براساس سخنان معصومان(عليهم السلام)، معلمان و مربيان، بهخصوص آنان كه در تعليم آموزههاى دينى مىكوشند، حق بزرگىبرجامعه دارند و بايد تلاش صادقانهشان مورد قدردانى و سپاسگزارىقرارگيرد تا رغبت و انگيزه بيشترى بيابند. مرحوم بحرانى درحليهالابرار از شيخ فخرالدين نجفى كه از فضلا و زهاد بود. چنان نقل كرده كه شخصى به نام عبدالرحمان در مدينه معلم كودكانبود و يكى از فرزندان امام حسين(ع)به نام «جعفر» نزدش آموزشمىديد.
معلم جمله «الحمدلله رب العالمين» را به جعفر تعليمداد. هنگامى كه جعفر اين جمله را براى پدر قرائت كرد، حضرتمعلم فرزندش را فراخواند و هزار دينار و هزار حله... به اوهديه داد. وقتىحضرت به خاطر پاداش زياد مورد پرسش قرار گرفت، در جواب فرمود:
«و انى تساوى عطيتى هذا بتعليمه الحمدلله رب العالمين» .
هديه من برابر با تعليم «الحمدلله رب العالمين» است. (5)
احترام به انتخاب جوان در امر ازدواج
جوانان به سبب كمى تجربه به استفاده از تجارب و نصايح والديننيازمندند، اما آنان ديگر دوران كودكى و نوجوانى را پشتسرگذاشته و به حدى از رشد رسيدهاند كه خود حق انتخاب داشته،براى خود تصميم بگيرند.
از اينرو، شايسته است والدين در دورانكودكى و نوجوانى زمينه استقلال و قدرت تصميمگيرى آنها را فراهمآورده، آنان را چنان تربيت كنند كه سمت انتخابهاى معقول وتصميمهايى منطقى پيش روند و مصالح واقعيشان را بر منافع آنى وزودگذر ترجيح دهند.
اگر فرزندان به اين حد از رشد و استقلالرسيدند، بايد به آنان اعتماد كرد و به تصميمها و انتخابهاشاناحترام نهاد. جوان در طول زندگى با انتخابهاى گوناگون رو بهروست و يكى از مهمترين آنها گزينش همسراست.
در اين مساله،چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحيح و معقول برخوردار است، بايدبه وى حق انتخاب داد و از ازدواجهاى تحميلى پرهيز كرد. حسن (6) ،فرزند امام حسن مجتبى(ع)يكى از دختران امام حسين(ع)راخواستگارى كرد. امام حسين(ع)به او فرمود: «اختر يا بنى اجتهما اليك.» فرزندم! هر كدام را بيشتر دوست دارى انتخاب كن.
فرزند امام مجتبى(ع)شرم كرد و جوابى نداد. آنگاه امام حسين(ع)فرمود: من دخترم فاطمه را برايت انتخابكردهام; زيرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(ص)شبيهتر است.» (7)
ملاحظه مىشود با اين كه فرزند امام مجتبى(ع)به احترام عمو ودخترانش به طور مشخص از دختر خاصى خواستگارى نكرد و امر را بهعمويش وانهاد; امام حسين(ع)به انتخاب وعلاقه فرزند برادرش اهميتداد و از او خواستخودش آن را كه بيشتر دوست دارد به همسرىبرگزيند.
تربيت عملى
بىترديد مؤثرترين عامل در تربيت اخلاقى و دينى فرزندانرفتارهاى درست والدين است. پرواضح است كه زبان رفتار از زبانگفتار بسىنافذتر است و در عمل آثارى نهفته است كه هرگز ازگفتار برنمى آيد. كودك و نوجوانى كه پيوسته شاهد اعمال نيكوالدين است، بطور غير مستقيم سرمشق مىگيرد و به انجام كارهاىنيك تشويق مىگردد.
در سيره تربيتى ائمه اطهار(عليهمالسلام)تربيتبا رفتار و عمل بارزترين بعد تربيت است. فرزندانائمه(عليهم السلام)با ديدن رفتار آنان سرمشق گرفته، عملمىكردند. شعيب بن عبدالرحمن خزائى مىگويد: هنگامى كه امامحسين(ع)در كربلا به شهادت رسيد بردوشش نشانهاى وجود داشت.
ازامام سجاد(ع)درباره آن پرسيدند، امام سجاد(ع)بسيار گريست وفرمود: «اين، اثر بارهاى غذايى است كه پدرم بردوشش حمل مىكردو به خانههاى تهيدستان مىبرد.» (8)
آرى، امام سجاد(ع)پيوسته اين رفتار را از پدرش مشاهده كرد وسرمشق گرفت و عمل كرد. بدين سبب، امام باقر(ع) فرمود: «(پدرم)على بن الحسين(ع)شبها كيسه نان بردوش حمل مىكرد و(بهمستمندان)صدقه مىداد.»
ما به کی میگیم عاقل؟
عن الرّضا علیهالسلام:
لا یتـم عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال، اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول، وَ الشّر منهُ مأمـُون، یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره، وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه، لا یسام من طلب الحـوائج الیه، ولا یمل مـن طلب العلـم طول دهره، الفقر فى الله احبّ الیه مِن الغنى، و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه، و الخمـول اشهى الیه من الشهره، ثـم قال علیهالسلام العاشرة و ما العاشرة؟، قیل له: ما هى؟ قال علیهالسلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى.
امام رضا(علیهالسلام) فرمود:
عقل شخص مسلمـان تمـام نیست، مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
ـ از او امید خیر باشد.
ـ از بدى او در امان باشند.
ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد.
ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد.
ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد، دلتنگ و ناراحت نشـود.
ـ در عمر خود از دانشطلبى، خسته نشود.
ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشـد .
ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشد .
ـ گمنـامى را از شهرت خـواهـانتـر بـاشـد .
ـ سپس فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شـد: چیست؟
فـرمـود: كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كارتـر است .
((محبت ودین))
نياز انسان به محبت، يكي از نيازهاي اساسي او ،در تمام سنين اوست. البته اين نياز در سنين كودكي بيشتر از سنين ديگر است. روش تربيتي محبت، يكي از مهمترين عوامل هم در تعليم و هم در تربيت و دروني كردن ارزشهاي اسلامي است. بسياري از انديشمندان بزرگ بر روي عامل محبت پاي فشردهاند و آن را يكي از عوامل اساسی در پي ريزي زندگي اخلاقي و مذهبی در سنين مختلف انسان معرفي كردهاند. ژان پياژه بر اين باور است که در پي ريزي ذهني كودك سه نوع احساس يا تمايل عاطفي وجود دارد كه ممكن است در زندگي اخلاقي وي مؤثر باشند، او اولين احساس و تمايل عاطفي را يك نوع نياز به دوست داشتن معرفي ميكند كه از گهواره تا نوجواني تحت اشكال مختلف خود تحول مييابد. اگر انسان بالاخص در دوره كودكي از محبت سيراب نشود،در بزرگسالي معمولاً با ناهنجاريهائي مواجه ميشود، لذا پيامبر اسلام(ص) فرموده است: «به كودكان و نوباوگان محبت نماييد و رحمت خود را شامل حال آنها گردانيد».
كمبود محبت ، به نظر بسياري از دانشمندان منشأ بسياري از عقدههاي رواني ميگردد و منشأ بسياري از شرارتهاي نوجوانان و جوانان و حتي بزرگسالان كمبود محبت در سنين مختلف، بالاخص در دوره كودكي است. علت خانه گريزي، كلاس گريزي برخي از متربيان اين است كه خود را در خانه يا كلاس يا محيط آموزشگاه تنها ميبينند و تماس عاطفي نزديك با اهل منزل يا متربيان در محيط آموزشگاه ندارند و به او محبت نميشود. يا لااقل او چنين تصور ميكند كه كسي او را دوست ندارد و محبتش را نثار او نميكند. كمبود محبت گاهي موجب برخي از عوارض جسماني مثل بياشتهايي، كم تحركي و... يا عوارض رواني مثل پرتوقعي، بدبيني، زودرنجي. انزوا طلبي، خيال بافي و... ميگردد.
به همين خاطر در مكتب تربيتي اسلام، بر روي عامل محبت تأكيد بسيار زياد شده است و به مسلمانان در مورد محبت توصيه بسيار گرديده «اقرع بن جابس» ميگويد: ديدم پيامبر(ص) امام حسن(ع) را ميبوسد، عرض كردم من ده فرزند دارم، كه هيچ يك از آنها را نبوسيدهام. پيامبر(ص) فرمود: كسي كه رحم نكند به او ترحم نخواهد شد».
در برخي روايات آن قدر روی محبت تأكيد شده است، که محبت مساوي دين معرفي شده است. «الدين هو الحب والحب هو الدين» در روايت ديگر همين معنا به صورت استفهام كه متضمن پاسخ مثبت است، بيان شده . «هل الدين الا الحب؟ ان الله يقول: ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله».
اساتيد گرامي بايد در نظر داشته باشند كه محبت قلبي نسبت به دانشجويان امري لازم و ضروري است، اما كافي نيست، بلكه بايد به طرق مختلف بالاخص بيان كلامي اين محبت را ظاهر كرد، زيرا ممكن است برخي از دانشجويان از محبت درونی استاد نسبت به خودشان آگاهي نداشته باشند. از طريق بيان محبت آنها نيز مطلع ميگردند. ضميمه شدن جنبه ظاهري محبت به جنبه درونی آن، باعث مضاعف شدن آن ميشود و اين عمل باعث تحكيم پيوند قلبي ميان استاد و دانشجويان ميگردد. از اين رو در روايات توصيه شده است، وقتي شخصي را دوست داريد، دوستي را تنها در درون نگه نداريد، بلكه آن را آشكار و ابراز كنيد، چون از اين طريق مودت ميان شما تحكيم ميگردد.
مرحوم کلینی در كتاب نفيس «اصول كافي» بابي تحت عنوان «باب اخبار الرجل اخاه بحبه» باز كرده و در اين باب احاديث متعددی درباره اظهار علنی محبت بيان كرده است، از جمله حديثي از امام صادق(ع) نقل كرده كه امام فرموده است: «اذا حببت رجلا فاخبره بذلك فانه اثبت للموده بينكما».
قرآن نيز از اين شيوه تربيتي استفاده كرده است. درباره حضرت موسي(ع) مشاهده مكنيم كه خداوند محبت خويش را به حضرت موسي آشكار ميكند و مي فرمايد: «والقيت عليك محبه منّي و لتصنع علي عيني»
خداوند در اين آيه مي فرمايد: من به خاطر اين كه قهر فرعونيان سبب نابودي تو نشود، تو را مورد مهر و محبت خويش قرار دادهام و اين معنا را با واژه (القيت) متكلم وحده كه نهايت صميميت را مي رساند، بيان ميكند.
همه اساتيد و مسئولاني كه به درونی كردن ارزشهاي اسلامی در دانشجويان علاقهمند هستند، بايد اين نكته را هميشه به خاطر داشته باشند كه يكي از مهمترين راههای درونی كردن ارزشهاي اسلامي آن است كه ما تصوير دوست داشتني از خدا، پيامبر، ائمه و بزرگان دين ارائه دهيم. باید محبت زايد الوصف حضرت حق نسبت به بندگان و پيامبر(ص) و ائمه(ع) نسبت به همه انسانهاي حق طلب و مسلمانان براي دانشجويان بازگو شود. در روايات نيز تصريح شده است كه تاثیر محبت در درونی كردن ارزشها. بيشتر از تأثير ترس است. الحب افضل من الخوف»
منبع:
heyatmohebban.blogfa.com
((مقام رضا))
یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم .
خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست .
حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای
رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی
بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو
از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا
می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری
را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود :
ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه .
حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :
آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم.
اشــك عــاشق
قطره؛ دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!
قطره عبور كرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت
تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!
خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را
اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را، و بی نهایت را !
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!
و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور كرد!
و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :
حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
برای سلامتی آقا امام زمان یه صلوات آروم تو دلت بفرست
تقدیم به عاشقــان سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)







